تبليغاتX
بش آقاج
نوشته شده توسط حسنعلی محمدی در 89/04/05 ساعت 0 قبل از ظهر | لینک ثابت |

ما با حيوانات چه مي کنيم
صادق هدایت در کتاب فوائد گیاهخواری با قلم توانای خود تصویر قابل توجهی از وضعیت حیواناتی که برای کشته شدن به سلاخ خانه فرستاده می شوند ارائه می دهد - « گله های حیوانات از شهرهای دور دست در مدت پانزده یا سی روز بضرب چوب و تازیانه رانده می شوند اگر بین راه از خستگی بیافتند با سیخک بلندشان می کنند و گاهی چندین روز بدون خوراک زیر تابش آفتاب سوزان یا در آغل های چرک و متعفن بسر می برند. بعضی از آنها می میرند و هرگاه یکی از آنها در بین راه زائید برای اینکه از کاروان عقب نماند بچه او را جلو چشم مادرش سر می برند، هنوز حیوانات بیچاره از خستگی راه نیاسوده اند که با تازیانه بسوی سلاخ خانه روانه می شوند. بمحض ورود در این ساختمان کثیف غم انگیز بوی خونی که خفقان قلب می آورد، زمین نمناک، خون تازه ای که از هر سو روان است، فریادهای جانگداز حیوانات، جسدهائی که بخون خود آغشته شده و با تشنج میلرزند. اسبهای لاغر نیمه جان که دو طرف آنها لاشه آویخته اند و قصابهائی که برای خرید لش مرده، آمد و رفت می کنند و از طرف دیگر ناله گوسفندان و همهمه صدای دشنام و داد و فریاد آدمیان، حیوانات بیچاره از این منظره چرکین و بوی گوشت گندیده و خون برادرانشان پیش بینی سرگذشت هولناک خود را می نمایند .
پذیرائی کنندگان آنها با چهره های درنده و طماع جلو آمده هر کدام کارد و ساطور خونین بدست دارد و روی پیش دامنی آنها از خون بسته شده ی سیاه رنگ و چربی برق می زند سپس آنها را بزحمت از همدیگر جدا کرده کشان کشان به گوشه ای می برند بعد دستها و پاهای حیوان را گرفته تا می کنند و اگر خواست استقامت بماید با لگد و زور ورزی او را زمین می زنند. حیوان دیوانه وار کوشش می کند تا خودش را از زیر دست دژخیم رها بنماید اما سر او را پیچ داده گلویش را با کارد پاره می کند. آنوقت خون فوران می زند هر دفعه که هوا از ریه های او بیرون می آید صدای خشکی تولید کرده خون به اطراف پاشیده می شود. پس از آن مدتی دست و پا زده در خون خودش غوطه می خورد و هنوز جانش بیرون نرفته که سر او را جدا نموده بادش می کنند. چشمهای سیاه و درخشان حیوان که تا چند دقیقه پیش، از زندگی سرشار بود غبار مرگ پرده ای روی آن را می پوشاند و زبان از دهانش با کف خونین بیرون می آید بعد از آن شکمش را شکافته دل و روده حیوان را بیرون می کشند. بوی پشگل و بخاری که در هوا پراکنده می شود و خون غلیظ گندیده که مگس و پشه روی آن پرواز می کنند منظره ای چرکین و مهیبی را نمایان می سازد .


قصابها تا بازوی خودشان را در روده و خون حیوان فرو میبرند پس از آن پوست او را جدا می کنند و بعد آن لاشه های لرزان حیوانات را با سرهای بریده و شقیقه های کبود و شکم های پاره شده و جگرهای سرخ که اغلب داغ چوب و تازیانه ای که پیش از کشتن بحیوان زده اند روی گوشت او نمودار است در گاری به چنگ آویخته و یا روی اسب انداخته به دکانهای قصابی می فرستند. آنها این لاشه ها را گرفته تکه تکه نموده دستها و پیش بند خود را از نو خون آلود می نمایند و این تکه های گوشت کشته شده فروخته می شود.
مردم شکم خودشان را پر از این گوشت مردار کرده در همه خانه ها هنگام خوراک بوی دل بهم زدن عضلات سرخ کرده و پخته شده با هزار گونه آب و تاب رنگرزی پیرایش کرده اند بلند می شود- بچه، زن، مرد از این تکه ها می خورند و اینها همان مردمانی هستند که لاف تربیت و ظرافت اخلاق و پاکدامنی و پرهیزکاری و مهربانی می زنند

نوشته شده توسط حسنعلی محمدی در 89/03/22 ساعت 1 قبل از ظهر | لینک ثابت |

به من بگو چه می خوری تا بگویم که هستی
میان سه دلیل عمده گیاهخواری ( فیزیولوژیک – اخلاقی – اقتصادی) دلیل اخلاقی، از اهمیت بسیاری برخوردار است. اساس گیاهخواری بر مبنای اخلاق بنا شده است. اخلاق و رفتار و عادات همگی به خوراک انسان بستگی دارد. تاثیر انکار ناپذیر خوراک را نمی توان بر این وجوه نادیده گرفت. ضرب المثلی فرانسوی می گوید: « به من بگو چه می خوری تا بگویم که هستی » فیثاغورث و افلاطون هم از جمله فلاسفه ای بودند که کشتار حیوان و خوردن آن را مخالف خلق و خوی انسانی می دانستند. آنها عقیده داشتند که گوشتخواری تاثیر بدی در ذهن دارد. در نگاه نخست بعید بنظر می آید که طرز تغذیه به رفتار وحشیانه مربوط باشد. ولی وقتی متوجه می شویم که حیوانات گوشتخوار، درنده و حیوانات علفخوار، مهربانند مستمسکی بدست ما می آید که درباره این موضوع فکر کنیم. مثل هر عمل دیگری فکر کردن نیز بستگی زیادی به اعضای سالم دارد. ما می دانیم که الکل در دید چشم اثر دارد و رانندگان اتومبیل در چنین حالی بیشتر مورد خطر قرار می گیرند. چون عمل فکر کردن کند می گردد. سموم و تغذیه ناجور همان اثر غافل گیر کننده ( مثل الکل) را دارد. و نسلهایی که بد تغذیه گشته اند مغزهایی را بوجود می آورند که در قدرت تفکر و گرفتن تصمیمات اخلاقی پائینتر از حد اعتدال قرار گرفته اند. واضح است که عملی برای از بین بردن علت انحراف و عدول انجام نگرفته است. مجازات و تنبیهات بعد از جنایت و جرم فقط معلولها را از بین می برند نه علتها را، همانطور که داروهای معجزه آسای جدید! ممکن است علت بیماری را از بین نبرد .
افکار منطقی ما را به سوی تغذیه بدون گوشت هدایت می کند. اغلب انسانها راضی نمی شوند که به حیوانات آزار برسانند ولی بطور غیر مستقیم دیگران را به این کار وادار می نمایند. شکی در این نیست که اگر قرار بود حیواناتی را که از گوشتشان تغذیه می کنند خودشان بکشند خیلی ها از گوشتخواری دست بر می داشتند و گیاهخوار می شدند .


بیهوش کردن حیوان توسط ضربه مغزی و بریدن شاهرگ بعد از بیهوشی در حالیکه حیوان در حال دست و پا زدن و جانکندن است و خالی کردن شکم در حالیکه جسد هنوز گرم است، حتی ذکرش هم وحشتناک و چندش آور است. کشتن در انسان عواطف را کشته و بی احترامی به زندگی را ایجاد می کند. اگر ما گوشت بخوریم عده ای از انسانها را محکوم به شغلی ذلیل کننده نموده و شریک جرم، جنایت و شقاوت بر حیوانات کرده ایم .
نباید فراموش کرد که مسئولیت خدشه دار شدن عواطف یک قصاب یا شخصی که در سلاخ خانه به کشتار حیوانات مشغول است و آنقدر به این کار استمرار ورزیده که دیگر هیچ گونه احساسی نسبت به کشتار و قتل در وجود خویش ندارد، بردوش تمام کسانی است که گوشت می خورند و از دیگر محصولات حیوانی که باعث مرگ حیوان می شود استفاده می کنند .
اگر شما هم وقت سر بریدن یک حیوان روی خود را بر می گردانید و یا چشمانتان را می بندید، عواطف و حساسیتهای انسانی هنوز در وجودتان زنده است. نباید این احساسات را کوچک شمارد و نادیده گرفت. چرا که این حس می تواند خود بازدارنده بسیار مهمی برای جلوگیری از جنایات و بی رحمیها گردد. یکی از دلایل جرائم و جنایات بی رحمانه (علاوه بر تربیت نادرست و محیط غیر طبیعی که انسان در آن زیست می کند)، می تواند خفه کردن همین حس ظریف انسانی باشد. یک کودک امروزی در سن ده سالگی باالفعل از دیدن والدین و معلمین مدرسه طوری تربیت شده است که کشتار را بدون اینکه درباره اش فکر کند پذیرفته است. به او یاد داده اند که مردان بزرگ تاریخ کسانی هستند که مهارت زیادی در کشتار داشته اند. آموخته است که اجساد مرده حیوانات هدیه خدا برای خوراک هستند. و به این نحو کودک برای یک زندگی رقابتی تربیت می گردد .
ما بزرگ شده ایم بدون اینکه از والدین خود علت قطع حیات موجودات و ضرورت آنرا جویا شویم به این علت باید ارزش گوشتخواری را که مستلزم گرفتن حیات موجودات است و در هسته زندگی ما قرار گرفته با دیده شک و تردید نگاه کنیم و لزوم استفاده از منابع گوشتی را در یک برنامه ی درست علمی بررسیم. این سئوال بسیار مهم است که آیا بدن ما بدون گوشت می تواند به حیات خود ادامه دهد؟ و یا بخاطر نوعی حس تنوع طلبی دست به این کشتار بی رحمانه می زنیم؟ و اگر جواب در هر دو سوال مثبت باشد باید فکری بحال اخلاقیات فاسد شده ی خویش بکنیم .
نباید فکر کرد که حیوانات از روی میل و براحتی وارد اطاق مرگ می شوند. آنها پر از وحشتند و سخت از ورود به کشتارگاه مقاومت می کنند. اینها خیلی اوقات بعد از سفرهای طویل و خسته کننده بوسیله راه آهن و جاده ها بطور نیمه جان و زخمی وارد کشتارگاه می شوند. تمام حیوانات تکامل یافته مثل اسبها و گاوها از بوی خون وحشتزده می گردند. و کتکهای وحشیانه ای لازم است تا آنها را مجبور به ورود به کشتارگاه نماید. خیلی اوقات گوسفندها را از دم و گردن می گیرند و سخت به زمین می زنند. و اغلب دیده شده که کارگر سلاخی برای اینکه به کار سرعت بخشد و از توقف کار جلوگیری کند مجبور است دست یا پای حیوان بیچاره را لای شیارهای نقاله هایی که حیوان را به سمت کشتارگاه هدایت می کنند گیر دهد و چه بسا از فشار شدید آهنها استخوان حیوان سخت بشکند و از درد ناله سر دهد. ولی این صداها هیچ گاه به گوش کسانی نمی رسد که به راحتی سر سفره های رنگین گوشت می نشینند و از ظرایف اخلاقی سخن بمیان می آورند .
تا زمانی که احساسات طبیعی وبی آلایش قلب خودمان را بزور خفه نکرده ایم واضح است که در نهادمان یک احساس تنفر و اکراه از کشتار و درد سایر جانوران حس می کنیم. این حس انزجار از کشتار و خون در افرادی که گیاهخوار شده اند بسیار بیشتر می شود
ستمگری و کشتار بی دلیل و غیر ضروری نسبت به حیوانات دشنام و ناسزا به شرافت و مقام انسانی است. اگر با ذهنی سالم به این حیوانات بنگریم نباید آنها را اشیائی برای ارضاء حس تنوع طلبی خود تصور کنیم. آنها نیز موجودات زنده ای هستند که هم مفهوم درد را حس می کنند و هم شادی را، هم مهربانی مادری دارند و هم ترس از مرگ. و هیچ دلیلی وجود ندارد که آنها را موجوداتی پست تر از خود بحساب آوریم. اگر پستی را در ظلم و ستمگری ببینیم بعضی از انسانها به مراتب پست تر و رذل تر از تمام حیوانات هستند. چرا که حیوانات تنها غذای طبیعی خود را می خورند و برایشان کفایت می کند ولی انسان شکم پرست شکمش را گورستان فراخ همه جنبندگان کرده، از مرغ هوا تا حلزون دریاها .
انسان میوه خوار آرام یک دیو خونخوار گردیده یک خراب کننده ی پست می شود و احتیاج او به نابود کردن و شکنجه نمودن تا پست ترین رذالتها می رود. او می کشد برای خوردن – می کشد برای شفا دادن – می کشد برای آمرزیدن – می کشد برای پوشش، برای زیور، برای پول، برای جنگ، برای علم، برای تفریح و بالاخره می کشد فقط برای کشتن. پادشاه ستمگر غدار پر آواز و خونخوار است که همه چیز را می خواهد و به هیچ چیز ابقا نمی کند. و هنوز به خودش دلداری زندگانی بهتری را در دنیای دیگر می دهد .
آدمی گوسفندان را بزرگ می نماید تنها برای اینکه به پول نزدیک کند این برده های بی آزار و آرامی که همبازی بچه های او می باشند یکروز هم « به به ئی » را جلوی بچه های خودش سر می برد و این بچه دیوها که در یک محیط جنایات ننگین و اهانت به قوانین اخلاقی و انسانیت بزرگ می شود گرته از روی پدران درنده خویش بر می دارند. اگر انسان گاهی بعضی از حیوانات را می پروراند یا دوست دارد برای احترام به زندگی و حس اخلاقی نمی باشد بلکه تنها از روی خودخواهی و منفعتی است که از آنان می برد تا اینکه وقت خوردن آنها برسد و در حقیقت فریبندگی، دو رویی و تمسخر به انسانیت است .

آمار کشتار حیوانات
در کتاب «نظر یک گیاهخوار به جهان و هستی» نویسنده آن پیترپریمن آمار زیر را درباره حیواناتی که هر سال به انواع و اقسام مختلف ذبح می شوند ارائه داده است

روش کشتار 
تعدادي که ساليانه کشته يا زخمي مي شوند 
حيوانات، پرندگان و ماهيها  
فقط 5% از روي ترحم کشته مي شوند و بقيه بوسيله ضربه و فرو بردن نيزه در گلو. و ديگر وسائل مکانيکي 
200/000/000 
گاو، گوساله، اسب و اسبهاي کوچک 
400/000/000 
ميش، قوچ و بره 
200/000/000 
خوکهاي اهلي و وحشي 
با تله، تفنگ و گازهاي خفه کننده 
1/000/000/000 
خرگوش 
بيشتر با پيچاندن گردن 
2/000/000/000
مرغ، خروس، جوجه، غاز، مرغ آبي،قو، کبک، تيهو، قرقاول، بوقلمون و از اين قبيل 
با تفگ و تور 
1/000/000/000
پرنده هاي کوچکتر 
با تور و تغير محيط زيست 
10/000/000/000
ماهيها و خزندگان 
يکمليون آن را بيهوش مي سازند 
20/000/000
جهت آزمايشات طبي 
تله و مرگهاي تدريجي 
2090009000
براي تهيه پوست و پوست پشمي 

1/000/000
شير، ببر، روباه و گوزن 
بیشتر این حیوانات را معمولا در بحبوبحه زندگی می کشند. بطوریکه بچه هایشان بی پناه و بی محافظ باقی می مانند. حیوانات و پرندگان خیلی پیر و خیلی جوان بدرد مصرف آدمیزاد نمی خورند.
وقتی که به این اعداد نجومی نگاه می کنیم می توانیم تصور کنیم که چه جهنمی برای حیوانات روی زمین ایجاد کرده ایم .
عجیب نیست که اینها بعد از هزاران سال شقاوت از ما می ترسند. هر روز که آفتاب طلوع می کند، سیلی از خون در دنیا جاری می گردد. و میلیونها از حیوانات و پرندگان برای خوراک، عیش و تحقیق زجر داده و کشته می شوند.
نوشته شده توسط حسنعلی محمدی در 89/03/22 ساعت 1 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 

 

دلایل گیاه خوار بودن انسان
چند دلیل زیر مقداری از دلایل بسیار زیادی است که ثابت می کند انسان بطور حتم جزو گیاهخواران می باشد و اشتباهاً از روی حرص، شهوت و یا شاید هم بخاطر اجبار در دورانی که یخبندان سطح کره زمین را پوشانده بود به این تغذیه غلط روی کرد و تابکلی دست از این عادت مضرش بر ندارد روی سلامت و آرامش را نخواهد دید. آنچه مسلم است در طبیعت هر چیز در جای خاص خودش قرار دارد. یک گیاه برای مرداب درست شده و دیگری برای بیابان. ساختمان دهان یک جانور برای چریدن است و دیگری برای دریدن. انسان موجودی نیست که ساختمان بدنش چیزی مقایر با قوانین طبیعت باشد. او نیز زاده طبیعت است و وابستگی نزدیکی به طبیعت داد. هر گاه او را رو یهمرفته با سایر جانوران مقایسه کنیم می بینیم نه شبیه است به جانوران درنده و نه به حیوانات چرنده. بلکه ساختمان بدن او بسیار نزدیک است به ساختمان میمونهای میوه خوار.
دلیل اول
در طبیعت آن دسته از پستانداران که آب را هنگام نوشیدن لیس می زنند مثل گربه، ببر، خرس و گرگ، گوشتخوار هستند و هر کدام که آب را می مکند یا هورت می کشند مانند گاو، فیل و انسان گیاهخوار می باشند .
دلیل دوم
انسان و بقیه گیاهخواران قادرند آرواره پائین خود را بدون تکان دادن سر علاوه بر بالا و پائین به طرفین نیز تکان دهند در حالیکه درندگان از حرکات جنبی فکین که جهت آسیاب کردن دانه به گیاهخواران داده شده عاجز می باشند.
دلیل سوم
آرواره جانوران گوشتخوار دارای دندانهای شمشیری شکل هست که به دو دندان نیش بزرگ برای پاره کردن مجهز است این آرواره ها بسیار پر قدرت و خرد کننده می باشند، اما در گیاهخواران دندانها صاف و مسطح هستند و دندانهای کلبی همسطح بقیه دندانهاست، آرواره ها ضعیف هستند و برای فشارهای شدید طراحی نشده اند. نوع دندانهای انسان او را جزو لاینفک گروه گیاهخواران قرار می دهد. (این تفاوت حتی در مینای دندانها هم مشاهده می شود) .
دلیل چهارم
در ساختمان بدن گوشتخواران بعلت قابلیت فساد پذیری سریع گوشت طول روده ها کوتاه است تا حیوان بتواند هر چه زودتر آنرا دفع نماید. زیرا غذاهای گوشتی پس از هضم در روده محیط بسیار مناسبی برای رشد باکتریهای مواد آلی از هم پاشیده و فاسد شده بوجود می آورد. گیاهخواران منجمله انسان دارای روده های درازی می باشند برای اینکه مواد غذایی به آهستگی مواد مغذی را پس می دهند، و از اینجاست که تغایر غذای یک گوشتخوار با گیاهخوار مشهود می گردد. تبدیل و هضم غذای گیاهخواران به وسیله انفعالات تخمیری با همراهی دسته های مختلف میکروبهای گیاهی انجام می گیرد. با این تفاوت که آن دسته از میکربها که برای گوشتخواران مناسب است برای گیاهخواران مناسب نیست. حتی اگر بدن برای تعدیل آن کوشش کند. این ثابت می کند گوشت یک غذای اشتباه و مضر برگیاهخواران می باشد .
دلیل پنجم
معده انسان و عضلات آن بسیار ظریف و حساس است و به هیچ وجه قادر به هضم کامل غذاهای گوشتی نیست در حالیکه معده خشن گوشتخواران با عضلات پولادینش کار اصلی هضم را انجام می دهد. این اساسی ترین دلیل برای هضم نکردن غذا، یبوست و دل درد در آدمهائیست که از گوشت برای خوراک استفاده می کنند .
دلیل ششم
ترشح غده های معده و لوزالمعده انسان و بقیه حیوانات گیاهخوار به بافتهای گوشت بسیار کم اثر است و نمی توانند قادر باشد مانند ترشحات غدد یک درنده، گوشت (و همچنین استخوان حیوانات) را نرم و حل کنند.
دلیل هفتم
گوشت دارای ازت زیادی است که دفع آن از عهده کبد جانوران گیاهخوار ساخته نیست و همین علت اصلی امراضی چون نقرس و ناراحتیهای کبدیست که بکرات نزد افراد گوشتخوار دیده می شود، بوی بد دهان و بعضی از انواع سردردها و سرگیجه ها نیز زائیده همین سبب است .
دلیل هشتم
انسان قادر نیست مانند حیوانات گوشتخوار از جسد حیوانات بطور کامل و طبیعی استفاده کند. وقتی شیر، روباه یا هر حیوان دیگری طعمه اش را شکار می کند فقط گوشتهای ران و سر و سینه آنرا نمی خورد بلکه گوشت، پوست و استخوان را با هم می بلعد و با این کارش تعادلی از نقطه نظر احتیاجات گوناگون بدن به مواد مختلف غذایی بر قرار می کند .
دلیل نهم
چاک دهان گوشتخواران بسیار عریض است بطوریکه می توانند هنگام بلعیدن آنرا بحد زیادی بازنمایند، چاک کوچک دهان انسان دلیل محکم دیگری بر میوه خوار بودن اوست .
دلیل دهم
چربیهای موجود در گوشت حیوانات به زحمت از بدن گیاه خواران دفع می گردد و اغلب بصورت پیه در ناحیه های شکم، ران، باسن و غبغب مردم گوشتخوار ذخیره می شود، همین چربیهاست که در جدار داخلی رگها جمع شده و حرکت خون را نامنظم می سازد
سکته های قلبی حاصل این تغذیه اشتباه و شکم پرستانه است. مصرف چربیهای گیاهی مثل روغن زیتون، آفتابگردان و غیره هیچوقت دیده نشده که عارضه ای ایجاد کند .
دلیل یازدهم
حیوانات گوشتخوار می توانند به سرعت بدوند و شکار خود را در حال گریز بگیرند اما انسان چون میوه خوار است، قادر به این کار نیست و در عوض به راحتی دانه از گیاهان بر می چیند یا از درختان بالا میرود و برای خوراکش میوه می کند .
دلیل دوازدهم
چشم گوشتخواران بر خلاف چشم انسان و دیگر جانوران گیاهخوار که نامتغییر می باشد قادر است در تارکی ببیند و مردمکش کوچک و بزرگ شود.
دلیل سیزدهم
پروتئین حاصله از گوشت برای جذب شدن، معده انسان را به یک کار طاقت فرسا وامی دارد در حالیکه پروتئین های نوع گیاهی راحت تر جذب شده و بدن انسان و دیگر حیوانات گیاهخوار آنها را آسان تر قبول می کند.
دلیل چهاردهم
حیوانات گوشتخوار می توانند بوی جانوران دیگر را از خیلی دور استشمام کنند. انسان اصلاً قادر به این کار نیست.
دلیل پانزدهم
تمام گوشتخواران قادرند برای بچنگ آوردن شکار، خود را اگر لازم باشد، ساعتها (بی حرکت) پنهان کنند و بطور غریزی حیله های گوناگونی را برای فریب دادن طعمه می دانند، انسان نه می تواند چند دقیقه جائی بند شود و نه قادر است در جائیکه هموار نیست راه برود .
دلیل شانزدهم
طبع انسان چون میوه خوار است، همانگونه که گوشتخواران از دیدن اجساد خون آلود اشتهایشان تحریک می شود او نیز از دیدن، بوئیدن و چشیدن میوه ها و سبزیجات لذت می برد و خوشش می آید و در مقابل از دیدن اجساد خون آلود و دل و روده در آمده حالش بهم می خورد و غمگین و ناراحت می شود. (درضمن گیاهخواران و از جمله انسان بسیار علاقه مند اند که میوه ها را به صورت خام بخورند، این در حالیست که خوردن گوشت خام برای انسان تهوع آور و غیر قابل قبول می باشد.- انسان طبیعتاً از گشتن و خون گریزان است.)
دلیل هفدهم
میوه جات و سبزیجات خام از خاصیت شدید شفا بخشی و دفع میکروب برخوردارند که برای سلامت انسان بسیار ضروریست. برعکس میوه ها و سبزیجات ، گوشت اکثر اوقات ناقل ویروس ها و میکروبهای خطرناک است، بخصوص انواع و اقسام کرمها معمولاً از راه گوشت به انسان منتقل شده در جدار روده می چسبند و شخص گوشتخوار را مبتلا به کم خونی، زردی، رنگ پریدگی، لاغری، ضعف بنیه، پر خوابی و بی حوصلگی می کنند. هر چند پختن تا حدودی این کرمها را از بین می برد ولی تصور از بین بردن تمام این موجودات خطرناک از راه پختن یک راه اساسی نیست زیرا که خیلی از آنها می توانند درجه حرارتهای بسیار شدید را نیز تحمل کنند و تازه آنهائی که از بین می روند مواد زائد سمی خود را همچنان باقی می گذارند و آن اکثریتی که از بین نمی روند در بدن بسرعت رشد کرده و زندگی را بر شخص گوشتخوار تنگ می گردانند. اگر شما نیز گوشتخوار هستید چه بسا که مبتلا به این کرما، ویروسها و انگلها بوده، ولی خودتان از آن خبر نداشته باشید.
دلیل هجدهم
بزاق انسان و دیگر گیاهخواران جهت آماده کردن مواد نشاسته ای برای هضم در دهان، دارای آمیلاز است، اما بزاق دهان گوشتخواران فاقد این ماده می باشد .
دلیل نوزدهم
قسمتهای مختلف گوشت بطور وحشتناکی از اسید ئوریک (اوره) برخوردار است مثلا یک کیلو گوشت گوساله دارای 30 گرین و یک کیلو جگر بیش از 40 گرین اسید ئوریک دارد، در وضعیکه تمام اسید ئوریکی که بدن خود می سازد و دفع می کند در روز از طریق کلیه ها فقط 6 گرین می باشد و اضافه بر این مقدار کاری دشوار برای کلیه ها بوجود آورده شخص را به امراض گوناگون سخت که ناشی از تراکم اسیدئوریک در بدن باشد مبتلا می سازد. این بیماریها تا وقتی مریض به خوردن گوشت ادامه می دهد هرگز دیده نشده که علاج قطعی داشته باشد .
دلیل بیستم
چرندگان و پرندگان گیاهخوار همدیگر را می شناسند و به مهربانی در کنار یکدیگر می توانند زندگی کنند، مرغ و خروسها لابلای دست و پای گاو گوسفند بدون آنکه ترسی به خود راه بدهند می لولند و دنبال دانه می گردند، اما همینکه گرگ یا روباهی نزدیک شود به طور غریزی از آنجا می گریزند این حالت در انسان هم دیده شده که از حیوانات درنده فرار کند .
دلیل بیست و یکم
دستهای انسان که به گروه گیاهخواران تعلق دارد برای دریدن ساخته نشده است انگشتان دست او نشان میوه خوار بودن اوست، والا می بایست از پنجه هائی برنده و تیز بر خوردار باشد .
دلیل بیست و دوم
کنترل حرارت بدن به دو طریق انجام می گیرد. یکی با عرق کردن و دیگری با آویختن زبان از دهان و تنفس های سریع. کلیه گیاهخواران از طریق اول با استفاده از مجراهای موجود در روی پوست خود و تمامی گوشتخواران به طریق دوم با در آوردن زبان و تنفس سریع اینکار را انجام می دهند مثل سگ و گرگ .
عرق کردن در گیاهخواران باعث دفع طبیعی سموم احتمالی موجود در گیاهانی که گیاهخوار خورده خواهد شد و چنانچه انسانی از خوراک گوشتی استفاده کرده باشد چون میزان سموم و مواد زائد از میزان طبیعی بالاتر می رود، عرق تن او بد بود و متعفن خواهد گردید .
دلیل بیست و سوم
گوشتخواران تقریباً ده برابر گیاهخواران جوهر نمک (اسید هیدروکلوریک) در بدن خود تولید می کنند که بیشتر در هضم قسمتهای استخوانی گوشت بکار گرفته می شود. و با توجه به میزان جوهر نمک در بدن آدمی هرگز نمی شود او را یک گوشتخوار به حساب آورد .
دلیل بیست و چهارم
انسان می تواند در رژیم غذایی خود گوشت را به سادگی حذف کند و در این راستا ادعا می شود که رو به سلامت بیشتر هم خواهد گذاشت، ولی او هیچگاه نمی تواند غذای طبیعی خود را که گیاهان می باشد حذف کند و به زندگی ادامه دهد. این در حالیست که گوشتخواران می توانند بدون خوردن گیاه زندگی کنند و سالم باقی بمانند .

 

نوشته شده توسط حسنعلی محمدی در 89/03/22 ساعت 0 قبل از ظهر | لینک ثابت |
تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

http://th09.deviantart.net/fs29/300W/i/2008/103/7/c/Lie_to_me_by_sunset_drive.jpg

در جزیره­ای زیبا تمام حواس زندگی می­کردند. شادی، غم، غرور، عشق و حتی علم و ثروت.روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواد رفت. همه ساکنان جزیره قایق­های خود را آماده کردند و شروع را ترک کردن جزیره کردند. اما عشق می­خواست تا آخرین لحظه بماند، چون او عاشق جزیره بود. وقتی جزیره به زیر آب فرو می­رفت عشق از ثروت که با قایقی باشکوه جزیره را ترک می­کرد کمک خواست و گفت: آیا مرا با قایق خود می­بری؟اما ثروت گفت: قایق من پر از طلا و نقره است و جایی برای تو وجود ندارد.پس عشق از غرور که با یک کرجی در حال دور شدن از جزیره بود کمک خواست.غرور گفت: من نمی­توانم تو را به قایق خود راه بدهم چون تو خیس و کثیف شده­ای و قایق قشنگ مرا کثیف می­کنی.غم در نزدیکی عشق بود و عشق از او کمک خواست. اما غم با صدای حزن­آلود گفت: آه عشق، من خیلی ناراحتم و احتیاج به این دارم که تنها باشم. عشق به سراغ شادی رفت و از او خواست تا به او کمک کند.اما شادی آنقدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را نشنید.آب هر لحظه بالاتر می­آمد و عشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت: بیا عشق من تو را خواهم برد.عشق آنقدر خوشحال بود که فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند، پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که نجاتش داده بود، چقدر بر گردن او حق دارد. عشق نزد علم که در حال حل کردن مسئله­ای بر روی شن­های ساحل بود رفت و از او پرسید: آن پیرمرد که بود؟علم پاسخ داد: زمانعشق با تعجب گفت: زمان؟ اما او چرا به من کمک کرد؟

علم لبخندی خردمندانه و زد و گفت: زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است.

گاهی اوقات ما تا با کسی آشنا می­شیم سریع دل می­بندیم و خودمون رو عاشق می­دونیم. شاید هم واقعاً عاشق شده باشیم. اما این زمانه که واقعاً مشخص می­کنه که آیا عاشق بودیم یا فقط یک هوس زود گذر بوده.در حقیقت این زمانه که ثابت می­کنه مقدار علاقه یک نفر به ما یا برعکس چقدره. چون به این زودی­ها نمی­شه به عمق یک رابطه پی برد. حتماً این ضرب­المثل رو شنیدید که می­گه همه چیز نوش خوبه به غیر از دوستی. البته جا داره اینجا یک مسئله­ای رو هم بگم. تا به حال به یک طناب دقت کردید؟ چرا رشته­های طناب به این راحتی­ها از هم جدا نمی­شن. دلیلش واضحه چون طناب از سه رشته تشکیل می­شه که به هم پیچیده شدن. در واقع رشته سوم باعث می­شه تا دو رشته به هم بافته بشن.عشق هم می­تونه به این صورت باشه. اگر بین دونفر که احساسی برقراره رشته سوم یعنی خدا قرار بگیره، هیچوقت از هم جدا نمی­شن. اگر توی عشقتون اجازه بدید که خدا وارد بشه و ناظر بر روابط شما باشه مطمئن باشید می­تونه ضامن دوام و رسیدن شما به هم باشه.نترسید ضرری نداره. امتحان کنید. فکر کنم حداقل به امتحانش بیارزه.

نوشته شده توسط حسنعلی محمدی در 88/11/01 ساعت 6 بعد از ظهر | لینک ثابت |

مسلمانی خود را بسنجیم

 

ترازو

 

حق و باطل را چگونه بشناسیم؟

اول ماه صفرالمظفر مصادف است با آغاز مرحله ی نهایی جنگ صفین میان سپاهیان امام علی (علیه السلام) و لشکریان معاویه در سال 37 هجری قمری. با واکاوی و نگرشی دقیق در جریان این جنگ و مطالعه ی تاریخ, و نیز دقت در سخنرانی ها و گفتگوهایی که در خلال این واقعه ی مهم در صفحات تاریخ ثبت است, معیار چگونگی تمسک به حق, برای هر فرد منصفی به دست می آید. به نمونه هایی از این گفتگوها و سخنان نورانی امیرالمومنین علی (علیه السلام) اشاره

می کنیم:

 

اعتراف های عمرو عاص

زمانی که معاویه صحنه ی جنگ را از دست رفته می بیند, از پیر سیاست جبهه ی باطل, عمرو عاص, جهت برون رفت از گرداب هلاکت, طلب یاری می کند. عمروعاص رو به معاویه کرده وگفت: «می خواهی با مردی نبرد کنی که با محمد خویشاوندی نزدیک دارد و در اسلام دارای قدم راسخ و استوار است. او در فضیلت و معنویت و آشنایی به رموز جنگ بی همتاست. او با یاران انگشت شمار محمد و با قهرمانان و قاریان و شریف ترین افراد آنان به جنگ تو آمده است و برای آنان در نفوس مسلمانان هیبت و بزرگی است. لازم است شامیان را در سخت ترین مواضع و تنگناها قرار دهی و پیش از آنکه طول مدت جنگ در آنان ایجاد ملالت کند ایشان را تطمیع کنی و هرچه را فراموش می کنی، این را فراموش مکن که تو بر باطلی.»

 

درس آموزی شیطانی معاویه

معاویه از سخنان پیر سیاست پند آموخت و فهمید که یکی از عوامل جذب شامیان به میدان نبرد تظاهر به دین وتقوی و ورع است گر چه در دل از آن اثری نباشد. از این رو، فرمان داد که منبری ترتیب دادند و سران سپاه شام را به حضور طلبید وبر فراز منبر قرار گرفت و همچون فردی سوخته دل برای دین و مذهب اشک تمساح ریخت وگفت:

«ای مردم، جان ها وسرهای خود را به ما بسپارید. سست مشوید و دست از یاری مکشید. امروز روزی پر خطر است، روز حقیقت و حفظ آن است.شما بر حق هستید و در دست شما حجت است. شما با کسی نبرد می کنید که بیعت را شکسته و خون حرامی را ریخته است و در آسمان کسی او را معذور نمی شمارد.»

 

روشنگری امام علی علیه اسلام

طریق مسلمانی

به امام علیه السلام گزارش رسید که معاویه از طریق حیله و نیرنگ و تظاهر به دین شامیان را به جنگ دعوت می کند. لذا آن حضرت دستور داد که همگان در نقطه ای گرد آیند. راوی می گوید: امام را دیدم در حالی که بر کمان خود تکیه کرده و یاران پیامبر را به دور خود گرد آورده بود و می خواست مردم آگاه شوند که یاران پیامبر در گرداگرد او هستند. پس ستایش خدا را بجا آورد وچنین گفت:

«مردم سخنان مرا بشنوید و آن را به خاطر بسپارید. خودخواهی از گردنکشی است و نخوت از کبر و خودبینی، و شیطان دشمن حاضری است که به شما وعده باطل می دهد. آگاه باشید که مسلمان برادر مسلمان است. ناسزا مگویید و دست از یاری مکشید. شریعت دین یکی و راه های آن هموار است. هرکسی آن را گرفت به آن پیوسته و هر کس آن را ترک کند از آن خارج شده و هرکس از آن جدا شود نابود گردیده است. آن کس که امین شمرده شود ولی خیانت ورزد، یا وعده کند اما تخلف نماید، گفتگو کند ولی دروغ بگوید، مسلمان نیست.

شریعت دین یکی و راه های آن هموار است. هرکسی آن را گرفت به آن پیوسته  و هر کس آن را ترک کند از آن خارج شده و هرکس از آن جدا شود نابود گردیده است.

ما خاندان رحمت هستیم. گفتار ما راست و کردار ما برتری است. از ماست خاتم پیامبران و در ماست رهبری اسلام و از ماست قاریان کتاب خدا، من شما را به سوی خدا و پیامبر و جهاد با دشمن وی و پایداری در راه آن و کسب رضای خدا و به پا داشتن نماز و پرداختن زکات و زیارت خانه خدا و روزه ی ماه رمضان و کوشش در رساندن بیت المال به اهلش دعوت می کنم.

از شگفتی های جهان است که معاویه اموی و عمرو عاص سهمی بر آن شدند که مردم را به دین داری تشویق کنند!   شما می دانید که من هرگز با پیامبر مخالفت نکرده ام  و در مواضعی که قهرمانان عقب  می کشیدند و ترس و لرز آنان

 را فرا می گرفت جانم را سپر او قرار می دادم. سپاس خدا را که مرا به این فضیلت گرامی داشت. پیامبر خدا جان سپرد 

در حالی که سر او در آغوش من بود، و به تنهایی او را غسل دادم و فرشتگان مقرب بدن او را از این سو به آن سو بر 

می گردانیدند. به خدا سوگند که هیچ امتی پس از رحلت پیامبر خود دچار اختلاف نگشت مگر اینکه اهل باطل بر اهل حق غلبه کرد.»

 

برگرفته از کتاب «فروغ ولایت» نوشته حضرت آیت الله سبحانی

نوشته شده توسط حسنعلی محمدی در 88/11/01 ساعت 5 بعد از ظهر | لینک ثابت |

ازدواج ،عاشقانه یا عاقلانه؟

عوامل موثر در شكل گیری ازدواج (قسمت اول)

انسان موجودى اجتماعى است و براى آنكه بتواند نیازهاى خود را در قبال تداوم حیات استمرار بخشد به زندگى گروهى و ارتباط با سایر همنوعان خود نیازمند است. از جمله نیازمندى‏ها، نیازهاى روحى و جسمانى است كه با ازدواج و تشكیل خانواده برآورده مى‏شود. ازدواج عبارت است از «پیوند بستن دینى و رسمى یك زن و مرد براى شروع زندگى مشترك.» (انورى، 1381: 345) و یا «رابطه حقوقى است كه براى همیشه یا مدت معین به وسیله عقد مخصوص بین زن و مرد حاصل شده و به آنها حق مى‏دهد كه از یكدیگر تمتع جنسى ببرند.» (معین، 1377:216)

 

«ازدواج از نظر اسلام، پیمانى مقدس است؛ پیمانى كه برقرارى آن بر اساس مقررات، آداب و رسوم، تشریفات و سنن و قوانین خاصى است. در سایه آن براى طرفین تعهدات و حقوقى پدید مى‏آید كه تخلف آن موجب عقوبت و كیفر است.» (قائمى، 1375: 18)

ازدواج عاقلانه‏

حساسیت و اهمیت ازدواج تا اندازه‏اى است كه بسیارى از پژوهشگران پیش از آنكه به عوامل شایع در روابط ارتباطى و محیطى خانواده گسیخته توجه كنند به زیرساخت و زیربناى خانواده نظر مى‏كنند. روشن است هر چه اساس و پایه زندگى بر حسب كنش منطقى و تفكرى صحیح صورت گیرد در آینده، كمتر با انباشت ناسازگارى‏ها و اختلاف همسران روبه‏رو خواهد بود.

طبق دیدگاه پارتو (جامعه‏شناس ایتالیایى)، كنش منطقى داراى سه جنبه متفاوت و مرتبط با هم است: هدف عینى، ابزار و وسایل متناسب با اهداف و در انتها تأیید آگاهان.

 

سؤال‏ها مى‏تواند به این شكل مطرح شود: آیا مى‏توان ازدواج را یك هدف عینى تلقى كرد؟ براى موفقیت در ازدواج نیاز است چه ابزار و وسایلى داشته باشیم؟ نقش والدین و دیگران تا چه اندازه مهم و معتبر است؟

در پاسخ به سؤال اوّل باید بپذیریم كه ازدواج یك هدف عینى در جهت ارضاى نیازهاى درونى و تكامل روحى و حتى جسمانى است. اهداف ازدواج، در یك بیان كلى و همه‏پسند كه مكتب اسلام بیان كرده، به اختصار عبارت است از:

1- پاسخ به نداى غریزه و فطرت‏ 2- ایجاد كانون آرامش براى همسران‏ 3- داشتن فرزند و تربیت كودكان و فرزندان سالم‏

4- حفظ عفت و پاكدامنى‏ 5- دوستى، محبت و عشق‏ 6- اجراى سنت رسول‏اللَّه(ص) 7- تأمین سلامت جسم و روان و برقرارى تعادل در وجود آدمى‏ 8-  كمك به تكامل و رشد یكدیگر.

با چنین كاركردهایى ازدواج یك هدف عینى است؛ منتها براى تكمیل شدن ابعاد كنش منطقى نیاز است به دو شرط دیگر نظرى بیندازیم.

ابزارها و وسایل متناسب ازدواج را مردان و زنان تشكیل مى‏دهند ولى شیوه چیدمان آنها در كنار یكدیگر و اینكه چه كسى، در چه صورت و با چه ویژگى‏هایى با شخصى ازدواج كند كه نهایت كامیابى و لذت را در زندگى‏اش تجربه كند، بحث مفصلى است. گوناگونى فرهنگى، نژادى، قومى و حتى ژنتیكى سبب شده انسان‏ها هر كدام نسبت به دیگران منحصر به فرد و یگانه باشند. اندیشه دو نفر كاملاً شبیه به هم نیست؛ این مورد حتى در باره دوقلوهایى كه از بسیارى جهات همانند هستند، قابل بیان است. این موضوع زمانى حساس‏تر مى‏شود كه دو انسان از دو جنس مخالف قصد دارند روزها، ماهها و سال‏هاى زیادى در زیر یك سقف زندگى كنند. «باید چنان رفتار كنند كه گویى مى‏خواهند دوست و رفیقى از جنس خود (نه از جنس مخالف) براى همه عمر برگزینند تا از افسون شهوت مصون بمانند.» (مساواتى‏آذر، 1374: 274).

منابع اسلامى ملاك‏هاى ازدواج را غالباً به این شكل مطرح مى‏كند:

1- توجه به بُعد مذهب و دیندارى‏ 2- داشتن اخلاق نیكو و حُسن خلق‏ 3- سلامت جسمانى‏ 4- توجه به خانواده‏ 5- توجه به اصل كفویت (همشأن بودن).

 

 انتخاب همسر متناسب و شایسته بیش از هر مسئله دیگرى در زندگى، نیازمند تأمل و دقت است. اهمیت این مسئله به خاطر این است كه چون ازدواجى صورت گرفت گسست و فسخ قراردادى بدون تحمل فشارهاى روحى و آسیب‏هاى اجتماعى میسر نیست. امرى كه با گزینش صحیح سبب خوشبختى و سرور مى‏شود اما در مقابل، گزینش ناصحیح، كوهى از مشكلات را به دنبال دارد.

شرط سوم در كنش عقلایى تأیید آگاهان است. در این قسمت مى‏توان به حضور والدین و سایرین اشاره كرد. به نوعى مى‏توان والدین و بزرگ‏ترها را «مظهر گرایش اولى» نامید (ساروخانى، 1375: 104).

 

ازدواج

ازدواج احساسى‏

در چنین ازدواج‏هایى همسران كفو هم نیستند. ملاك‏ها و همسانى‏ها رعایت نشده و موازین، آن گونه كه باید در نظر گرفته شود ، خواه به عمد و خواه ناآگاهانه به فراموشى سپرده شده است.

اهداف هم مى‏تواند ناصحیح و نامناسب باشد ، از جمله ازدواج تنها به خاطر كامجویى و لذت جنسى، ازدواج تنها به خاطر كسب مال و ثروت، ازدواج به خاطر رسیدن به پست و مقام و ... .

عوامل زیادى در چگونگى شكل‏گیرى ازدواج عاشقانه مؤثر است مانند فقر فرهنگى، فقر اقتصادى، ازدواج تحمیلى، ازدواج ترحمى و موردى كه در جامعه زیاد دیده مى‏شود. «شاید كمتر ازدواجى را بتوان سراغ گرفت كه در آن هم مظاهر عالى عشق به چشم خورد و هم با تمامى معیارهاى مصلحت سازش یابد. در آنان كه فقط به توسن علایق فردى و احساسات مجال مى‏دهند به زودى با سرماى سخت زمستانِ واقعیت مواجه شده و خواهند لرزید.» (ساروخانى، 1375: 104)

عشق بیانگر دلبستگى فیزیكى و شخصى متقابلى است كه دو نفر نسبت به یكدیگر احساس مى‏كنند.

عشق چیست؟

عشق بیانگر دلبستگى فیزیكى و شخصى متقابلى است كه دو نفر نسبت به یكدیگر احساس مى‏كنند. این روزها بسیارى از ما در باره این نظر كه عشق همیشگى است تردید داریم اما معمولاً فكر مى‏كنیم كه عاشق شدن از احساسات و عواطف انسانى ناشى مى‏گردد. براى زوجى كه عاشق مى‏شوند كاملاً طبیعى به نظر مى‏رسد كه بخواهند زندگى مشتركى را آغاز كنند و رابطه‏شان با یكدیگر در جستجوى ارضاى شخصى و جنسى باشد.

عشق در بهترین حالت یك ضعف اجتناب‏ناپذیر و در بدترین حالت نوعى بیمارى روانى تلقى مى‏گردد. (گیدنز، 1989: 10)

 

عشق: بد یا خوب‏

منطقى بودن رفتار ممكن است این تصور را در ذهن ایجاد كند كه عشق در روابط همسران غیرضرورى و غیرقابل پذیرش است. اما هرگز چنین نیست بلكه عشق براى تداوم زندگى پس از ازدواج ضرورى و مهم است. عشق عنصر ناگریز خوشبختى است و هدیه‏اى است كه از سوى خداوند براى زن و مرد از آسمان فرود مى‏آید ؛ پیوند دهنده قلب‏ها و روشنى بخش چشم‏هایى است كه به امید داشتن هدف‏هایى والا مبادرت به آن كرده‏اند. هدف ما از بحث، عشق‏زدایى كردن و پاك‏سازى آن در ازدواج نیست زیرا همان گونه كه ازدواج كوركورانه در اثر عشقى آتشین، ویران كننده و نامطمئن است، حسابگرى كامل در ازدواج، سرانجام مطمئنى نخواهد داشت.

 نقص ازدواج عاشقانه، كاستى در شناخت و آگاهى شخصى است كه نیاز هست بیشتر به عیب‏هاى او نظر انداخت.

«مهم‏ترین دلیل جدایى به فرایند معیوب انتخاب همسر برمى‏گردد و اینكه ازدواج صرفاً بر اساس روابط احساسى و زودگذر شكل مى‏گیرد. تحقیقات نشان داده است 30 درصد طلاق‏ها در سه سال اوّل ازدواج رخ مى‏دهد چرا كه در طى دو سال اوّل زندگى احساسات فروكش كرده و چهره واقعى افراد مشخص مى‏شود و مشكلات زندگى خود را نمایان مى‏سازد.» (تواناعلمى،1383)

 

آسیب‏شناسى ازدواج عاشقانه‏

فروپاشى و از بین رفتن بیشتر خانواده‏هایى كه روزى عاشق یكدیگر بوده‏اند اولین آسیبى است كه ازدواج‏هاى نامقعول و غیرمنطقى مى‏بیند. البته گاهى هم اتفاق مى‏افتد كه منجر به ازدواج نشده آنگاه به مراتب دردناك‏تر از پیش مى‏باشد. افسردگى روحى، خودكشى و نومیدى از زندگى مى‏تواند بعدها در روابط فردى به وجود آید. دسته دیگر علاوه بر چشیدن ناكامى، متوسل به خشونت مى‏شوند و مى‏خواهند از این طریق آنچه را كه نتوانستند به دست بیاورند جبران كنند. تیتر روزنامه در صفحه‏هاى حوادث، هر روز از چنین اتفاقاتى خالى نیست و ما شاهد هستیم قتل‏ها و جنایت‏هاى وحشتناكى به نام عشق و روابط عاشقانه صورت مى‏گیرد كه نشان از جنون و بیمارى روانى آنهایى دارد كه به نوعى سرخورده از عشق لقب گرفته‏اند.

منصفانه نیست مانند دكتر استل‏پنستى، عشق را نوعى تصور و تفاهم فرض كنیم و یا مانند «گیدنز» یك بیمارى روانى قلمداد نماییم ولى هر چه كه هست اگر ادعا كنیم ازدواج هر چه سنجیده‏تر و مناسب‏تر و بر اساس عقل و منطق صورت پذیرد استحكام و پایدارى خانواده بیشتر خواهد بود؛ و هر چه زناشویى نامناسب‏تر و بر اساس رفتارى غیرعقلایى تأثیر گرفته باشد گسیختگى خانواده بیشتر اتفاق خواهد افتاد.

 

نوشته شده توسط حسنعلی محمدی در 88/11/01 ساعت 5 بعد از ظهر | لینک ثابت |
قرآن كريم

آقای دكتر طارق الشیودان اخیراً كشفیات بسیار جالب، قابل توجه و تعمقی در آیات قرآن، به شرح زیر داشته‌اند:

برابری یك چیز با چیز دیگر، به عبارتی برابری اضداد!

مثال: برابری مرد با زن.

هر چند این نكته از لحاظ دستور زبان عجیب می‌نماید، لیكن آنچه برابر مجموع آیات قرآن مجید آشكار می‌گردد این است كه:

كلمه مرد 24 بار در قرآن مقدس آمده است .

همچنین كلمه زن نیز 24 بار در قرآن مقدس آمده است .

یعنی 24 = 24

سپس مطابق آنالیز آیات مختلف مشخص شده كه این همسانی در تنقیضات در تمامی قرآن كریم صادق است. قرآن مجید مشخص می‌كند كه یك چیز با چیز دیگری (یا به عبارتی با متضاد خود و یا ریشه خود) برابر است.

در ادامه نتایج شگفت‌آور حاصل از محاسبه كلمات عربی قرآن مجید و رمز اعداد را خواهید یافت.

کلمات و دفعات تکرار در جمع آیات قرآن مجید

دنیا (یکی از نام‌های زندگی): ١١۵

آخرت (نامی برای زندگی پس از این جهان): ١١۵

ملائکه: ٨٨

شیاطین: ٨٨

زندگی: ١۴۵

مرگ: ١۴۵

سود: ۵٠

زیان: ۵٠

ملت (مردم): ۵٠

پیامبران: ۵٠

ابلیس(پادشاه شیاطین): ١١

پناه‌جوئی از شرّ ابلیس: ١١

مصیبت: ٧۵

شکر: ٧۵

صدقه: ٧٣

رضایت: ٧٣

فریب خوردگان (گمراه شدگان): ١٧

مردگان (مردم مرده): ١٧

مسلمین: ۴١

جهاد: ۴١

طلا: ٨

زندگی راحت: ٨

جادو: ۶٠

فتنه: ۶٠

زکات: ٣٢

برکت: ٣٢

ذهن : ۴٩

نور: ۴٩

زبان: ٢۵

موعظه (گفتار، اندرز): ٢۵

آرزو: ٨

ترس: ٨

آشکارا سخن گفتن (سخنرانی): ١٨

تبلیغ کردن: ١٨

سختی: ١١۴

صبر: ١١۴

محمد (صلوات الله علیه): ۴

شریعت (آموزه‌های حضرت محمد صلی الله علیه و آله): ۴

مرد: ٢۴

زن: ٢۴

و نیز جالب خواهد بود به دفعاتی که کلمات زیر در قرآن ظاهر شده‌اند نگاهی داشته باشیم:

نماز: ۵

ماه: ١٢

روز: ٣۶۵

دریا : ٣٢ ، زمین (خشکی): ١٣

%٧١٫١١١١١١١١=٣٢/۴۵*١٠٠q = دریا

%٢۵٫٨٨٨٨٨٨٨٩=۴۵/١٣*١٠٠q = خشکی

۴۵ = ٣٢ + خشکی + دریا = ١٣

%١٠٠=(% دریا ( ٧١٫١١١١١١١١ %)+خشکی( ٢۵٫٨٨٨٨٨٨٨٩

دانش بشری به تازگی اثبات نموده که آب ٧١٫١١١ % و خشکی ٢٨٫٨٨٩ % از کره زمین را فراگرفته است.

آیا می‌توان گفت که این‌ها همه بر حسب اتفاق در قرآن مجید آمده است؟

پرسش این است كه چه كسی این علم را به پیامبر اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) آموخته است؟

پاسخ بی اختیار در ذهن خواهد درخشید.

خداوند قادر مطلق این همه را بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) در قالب قرآن، کلام وحی آموخت.

آیه ٨٧ از سورهء انبیاء:

لا اِلهَ اِلاّ اَنت سُبحانَکَ اِنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمین .

سُبحانَ اللهِ و بِحَمدِهِ سُبحانَ اللهِ العَظیم .

نوشته شده توسط حسنعلی محمدی در 87/07/07 ساعت 11 بعد از ظهر | لینک ثابت |

چگونه فرزندانمان را از بیماری قلبی و سکته مغزی محافظت کنیم؟


 بیماری قلبی  و سکته مغزی  به ترتیب کشنده های شماره 2 و 3 و عامل عمده معلولیت در بسیاری از نقاط جهان به شمار می آیند. این گونه بیماری ها، در صورت دگرگون نشدن عادات زیست بزرگسالان و خردسالان، مشکل عظیم تری برای نسل های بعد فراهم خواهند آورد.


چگونه می توانیم به کودکانمان کمک کنیم؟

شما، به عنوان پدر و مادر می توانید چه در حال و چه در آینده در تندرستی فرزندتان نقش داشته باشید. نخست آن که با توجه به موارد زیر، شیوه زندگی سالم را سرمشق خود قرار دهید:

- غذاهایی مصرف کنید که چربی اشباع شده و کلسترول کمی دارند.

- به فعالیت های منظم جسمی بپردازید.

- پرفشاری خود را مهار کنید.

- از  استعمال دخانیات  خودداری ورزید.

در ضمن می توانید با عنایت به عوامل خطر آفرینی که تغییر یافتنی اند به کمک بچه ها شتافته، از ابتلای آنان به بیماری قلبی و سکته مغزی جلوگیری کنید. برخی از عوامل یاد شده در دوران کودکی آغاز می شوند و معمولاً تغییر عادت در خردسالی آسان تر از بزرگسالی است.


کدام یک از عوامل خطرساز مؤثر در بروز بیماری قلبی و سکته مغزی در کودکانمان را می توانیم تغییر دهیم؟

شما نمی توانید برخی از عوامل خطرآفرین بروز حمله قلبی و سکته مغزی همچون سن، جنس، نژاد، پیشینه پزشکی خانوادگی و حمله قلبی یا سکته مغزی و قلبی پیشین را مهار کنید، ولی قادرید عوامل زیر را مهار، درمان و از آنها پیشگیری کنید.


مصرف سیگار و دود توتون

سیگارکـِشی کودکان و نوجوانان آمریکایی مشکل عمده بهداشت عمومی شمرده می شود. 75 درصد علل بروز بیماری رگ های تاجی (اکلیلی) نوجوانان، ممکن است استعمال دخانیات باشد. مردم هرچه زودتر سیگار به لب بگیرند، در آینده خطر بیشتری آنان را تهدید می کند.

مدام در معرض دود سیگار دیگران قرار گرفتن، دود توتون زیست محیطی نامیده می شود که این خود مشکلی است.

کودکان (مخصوصاً شیرخواران) پدر و مادر سیگاری بیشتر از دیگران به بیماری های ریوی مانند التهاب نایژه ها و ذات الریه دچار می شوند و احتمالاً به دشواری تنفسی (آسم) گرفتار می گردند. از آنجا که سرفه کردن و انتشار میکرب توسط پدران و مادران سیگاری بیشتر است، از همین روی احتمال ابتلای بچه های آنان به امراض مربوط به سینه افزون تر است.بنابراین:

- با سیگار نکشیدن، سرمشق خوبی برای فرزندانتان باشید.

- اگر هم سیگار می کشید، دور و بر آنها نمانید.

- برای ترک سیگار، به خاطر خود یا فرزندانتان، از دیگران یاری بجویید.

- به محض این که دست از سیگار بر می دارید، خطر بیماری قلبی و سکته مغزی تان کاهش می یابد. این خطر، به موقع خود، تقریباً همان قدر می شود که گویی اصلاً لب به سیگار نزده اید.


بی حرکتی جسمی

سالم نگه داشتن بچه ها کمک می کند که شما وزن، کلسترول خون، مرض قند و چاقی آنان را مهار کنید. در ضمن این عمل در کاستن از میزان فشارخون و خطر سکته مغزی مؤثر است.

برای تقلیل خطر، حتماً نباید پسر بچه ها و دختر بچه ها ورزشکار باشند! تمامی بچه های 5 ساله و بیشتر باید روزانه دست کم 30 دقیقه فعالیت متعادل، همچون پیاده روی یا دوچرخه سواری داشته باشند و حداقل هفته ای 3 تا 4 روز باید به اعمال سخت جسمانی بپردازند.


چنانچه فرزندتان اضافه وزن دارد:

- وی را تشویق کنید به آن گونه حرکات جسمی دست زند که پزشک خانوادگی تان توصیه می کند.

- اگر تحرکی نداشته، وادارش کنید شروع کارش با 10 دقیقه باشد و سپس اضافه شود.

- از ساعات بی تحرکی اش، مانند زمانی که صرف تماشای تلویزیون می کند، کم کنید.

 


کلسترول بیش از اندازه

کلسترول، ماده ای نرم و شبیه چربی است که در خون و یاخته های (سلول های) بدن یافت می شود. بیشترین قسمت کلسترول در بسته پروتئینی موسوم به لیپوپروتئین با فشردگی اندک (ال دی ال) حمل می شود. مقدار زیاد از حد کلسترول بد (زیان بار) در دیواره های شریان ته نشین شده، سبب افزایش انباشت پلاک می گردد و خطر بروز بیماری و حمله قلبی را می افزاید. لیپوپروتئین با فشردگی زیاد (اچ دی ال) به کلسترول «خوب یا مفید» معروف است که مقادیر زیاد آن، خطر مرض و حمله قلبی را می کاهد. بر اثر آن کلسترول مازاد به کبد برگشته، از بدن دفع می شود.

- ذکر نکته ای درباره بچه های 2 ساله و بیشتر ضروری است و آن این که باید مقدار چربی اشباع شده اینان را محدود سازیم تا مجموع کالری شان بین 7 بین 10 درصد باشد و مقدار کلسترولشان به کمتر از 300 میلی گرم برسد.

- در صورتی که حمله قلبی یا درمان بیماری رگ های تغذیه کننده قلب پیش از سن 55 سالگی در خانواده شما سابقه داشته است، نسبت به آزمایش کلسترول خون فرزندتان اقدام کنید.


چاقی و اضافه وزن

اگر فرزند شما بیش از حد چاق است، پزشک می تواند ضمن تنظیم برنامه غذایی (رژیم غذایی) به تدریج وزن طبیعی را به او برگرداند. بهتر این است که از مقدار غذای مصرفی وی کاسته، فعالیت جسمانی اش را خواه پسر باشد، یا دختر، افزایش دهید.

مطمئن شوید که هر نوع تغییرات غذایی به تدریج صورت گیرد، نه یکباره. باید دانست که قطع مواد غذایی ضروری، به بچه لطمه می زند. بنابراین دگرگوهایی که در برنامه غذایی اش انجام می پذیرد، باید با نظر پزشک باشد.


همچنین بهتر این است که:

- در غذا خوردن، تعادل رعایت شود، نه این که برنامه غذایی محدودی تنظیم گردد.

- نه افزایش، بلکه کاهش وزن را مد نظر قرار دهید.

- تا سر حد امکان، پشتیبان و مشوق کودکتان باشید.


فشارخون زیاد

فشارخون زیاد که به آن پرفشاری خون هم گفته می شود باعث می گردد که قلب بیش از حد معمول کار کند. این مسئله مربوط به تنیدگی، عصبیت یا بیش فعال (فزون کاری) فرد نیست. امکان دارد فرزند شما در عین آرامش و آسوده خاطری، فشارخونی هم باشد. در صورتی که عضوی از بدن خوب کار نکند، ممکن است چنین عارضه ای رخ بنماید. کودکان شیرخوار هم از این قاعده مستثنی نیستند.

وجود امراض کلیوی یا پدید آمدن توده ای در غده فوق کلیوی، ممکن است به پرفشاری خون بینجامد. چه بسا این عارضه به کسانی هم روی آورد که عضوی از بدنشان خوب کار نکند. به طور معمول اندازه فشارخون بچه های فربه بیشتر از دیگران است. فشارخون داشتن ممکن است ارثی هم باشد، به این ترتیب که پدر یا مادر فشارخونی، فرزند را به این بیماری دچار سازد.

در بچه های مبتلا به پرفشاری، قاعدتاً نشانه هایی از این بابت نیست. آنها ظاهراً خوب و تندرست به نظر می آیند، در حالی که احتمال دارد فشارخونی بوده، و خود بی خبر باشند.بنابراین لازم است:

- هر سال فشارخون فرزندتان توسط پزشک، مربی بهداشت مدرسه یا در مرکز بهداشت محل اندازه گیری شود.


مرض قند (دیابت) شیرین

منظور از بیماری قند شیرین ( دیابت ) این است که بدن هورمون انسولین تولید نکرده، یا به آن واکنش نشان نمی دهد. شمار عوامل این مرض در خردسالان و بزرگسالان رو به فزونی است. بدن به انسولین نیاز دارد تا مواد قندی، نشاسته ای و غیره را به نیرو(انرژی) تبدیل کند. مقدار گلوکز (قندخون) مبتلایان به مرض قند به طرز نابهنجاری فراوان است که اگر درمان نشود، به بیماری های حادی مانند امراض رگی و قلبی منتهی می گردد.

یکی از دلایل این است که بیماری مورد بحث بر مقدار کلسترول و تری گلیسیرید اثر می گذارد و همین طور رگ ها را مبتلا می سازد.

در صورتی که کودکتان مرض قند داشت:

- از طریق آزمایش های مرتب پزشکی به مهار آن کمک کنید.

- برای همکاری با پزشک، عادات غذایی کودک را اصلاح کنید، وزنش را متعادل نگه دارید و او را مرتباً به ورزش وا دارید.

- نظر پزشک را درباره مصرف داروهایش جویا شوید.

ماهنامه پیوند


نوشته شده توسط حسنعلی محمدی در 87/07/07 ساعت 10 بعد از ظهر | لینک ثابت |
آفتی به نام مشاغل شیك!

كركره مغازه را كه بالا می زند غروب ویترین های خالی از كالا را می شود در همان ساعت 9 صبح دید. می رود سراغ روشن كردن بخاری ،گویی همان موقع گرم شده باشد همچنان كه زیرلب چیزهایی را زمزمه می كند گوشی ها را یكی یكی می چیند روی ویترین پشت شیشه. امروز مدل نیم دایره را برای چینش گوشی ها انتخاب كرده تا دكور مغازه اش از بیرون، «شیك»تر دیده شود. اینجا یك موبایل فروشی است و هنر صاحب آن، خریدن از یك دست و فروختن با قیمتی بالاتر به دستی دیگر. «مرتضی» یك آهنگرزاده است اما از پیشه پدر و نیاكان خویش، هیچ نمی داند. تنها پز آهنگرزاده بودن برایش مانده و اشعاری كه زیر لب زمزمه می كند، هنگام بالا زدن كركره كسب روزی. او یك موبایل فروش است و حال و حوصله یاد گرفتن تعمیر گوشی موبایل را ندارد. او می خواهد شغلش «شیك» باشد و پردرآمد.

 

شغل پسر، رویای دیرین پدر

اصرار دارد كه فرزندش دكتر، مهندس یا تاجر بشود. اخیراً هم مایل است كه جا پای فوتبالیست ها بگذارد و پول پارو كند. خودش اما مكانیك زبردستی است. كار سخت اما پردرآمد البته به شرط آنكه مغازه از آن صاحبكار باشد. او نمی خواهد فرزندش از صبح تا شب در میان روغن و بنزین و گریس غلت بزند.

«فریدون» را می گویم. مغازه كوچك او هم محل مكانیكی است هم آپاراتی و تعویض روغن. «حسین» 12 ساله هم كاربلد و تر و فرز نشان می دهد. معدل كلاس پنجم او بالای 19بوده و پدر در رویای دیدن او در لباس پزشكی یا یك تیم پولدار اروپایی است حسین اما عشق در دست گرفتن آچارهایی را دارد كه بلند كردنش برای او آسان نیست.

«فریدون» می گوید: «یك عمر آچار به چرخ زندگی مردم انداختیم تا راحت تر بچرخد. خدا را شكر دستمان به دهانمان می رسد اما هر شب دو ساعت طول می كشد تا خود را از روغن و گریس پاكیزه كنم. دست هایم را نگاه كن!»

او ادامه می دهد: «نمی خواهم حسین مثل من سختی بكشد او یا باید درس بخواند و از راه تحصیل به جایی برسد یا باید فوتبالیست شود چون بازی اش حرف ندارد.»

 

از فعلگی تا ساختمان سازی

در خیابان ایرانشهر به دنبال یك دیزی فروشی می گردم. آقا «نقی» كه پیرمرد 70 ساله اما سرزنده ای است ما را متوجه تعطیل بودن سفره خانه سنتی می كند. بعد گویی شادمانی دوران جوانی به سراغش آمده باشد می پرسد: «دیزی 5 شاهی می خوری؟!»

و این آغاز مقایسه های او از جوانی خودش و فرزندانش می شود.

می گوید: «فعلگی می كردم. روزی7 شاهی مزد می گرفتم 5 شاهی می دادم دیزی می خوردم گاهی اوقات فقط نان خالی می خوردم.» آقا نقی حالا در حال ساختمان سازی در یكی از فرعی های ایرانشهر است اما می گوید: «فرزندانم حتی حاضر نیستند بالای سركارگر و بنا بایستند چه برسد به فعلگی. در حالی كه من در رستوران، بازار و نانوایی شاگردی كرده ام.»

یاد حرف های فریدون می افتم. از او می پرسم: «شما هم دوست داشتید فرزندانتان دكتر و مهندس بشوند؟» «آقا نقی» می گوید: «من دوست داشتم مرد یا زن زندگی بار بیایند. لقمه حلال بخورند و عرضه داشته باشند. البته دوست داشتم تحصیل كنند. بچه هایم دكتر و مهندس شده اند اما نوه هایم دنبال كار راحت و پردرآمدند.»

«فریدون» دوست دارد فرزندش كار راحت و پردرآمد داشته باشد اما «آقا نقی» به عرضه دار بودن فرزندانش بیشتر اهمیت می دهد و اتفاقاً دنبال احیا شدن مشاغل سنتی البته در قالب های جدید است.

 

آینده هنرمندی در ابهام

استاد «عباس شیرانی» یك هنرمند اصفهانی است. او «قلم زنی» را از 6 سالگی نزد یكی از دوستان پدرش آموخته و سالهاست به مرحله ای رسیده كه به نمایشگاه های بین المللی دعوت می شود. از استاد شیرانی درباره علاقه جوانان به فعالیت در عرصه صنایع دستی می پرسم، می گوید: «جوان ها به كارهای هنری و صنایع دستی علاقه زیادی دارند اما به دلیل نبودن آینده ای روشن در این مشاغل به آن روی نمی آورند. حتی كسانی كه در عرصه هنرهای دستی مثل قلم زنی، مینیاتور، خاتم كاری و... فعالیت دارند از ورود فرزندانشان به این عرصه جلوگیری می كنند چون آینده زندگی جگرگوشه هایشان را در این مشاغل مبهم می بینند.»

این استاد قلم زن كه 40 سال است به هنرمندی در این عرصه می پردازد ادامه می دهد: «در حرفه ما، دستمزد یك جوان پس از 5 سال كارآموزی روزی 5-4 هزار تومان است. این درآمدها با مخارج سنگین زندگی منطبق نیست بنابراین، جوان با وجود علاقه باطنی به سوی حرفه های مختلف در صنایع دستی نمی آید.

«شیرانی» كه كتیبه «السلام علیك یا ثارالله» در باب القبله حرم حضرت امام حسین علیه السلام، هنر دست اوست آرزو می كند كه شرایطی برای حضور جوان ها در عرصه صنایع دستی فراهم شود تا بخش اعظم بیكاری در جاهایی چون اصفهان برطرف شود.

 

پز دادن با شغل!

غیراز مسئله كار راحت و پول زیاد كه به عنوان دلائل اصلی روی گردانی جوانان از بسیاری مشاغل شده، اهمیت «عنوان مشاغل» در گوش و چشم جامعه را هم باید درنظر گرفت. این را می توان از سخن جوانان و خانواده هایشان دریافت.

«علی طاهری» جوان 25 ساله ای كه چند شغل با درآمد 300-200 هزار تومان را رها كرده تا شغلی با درآمد بالای 500 هزار تومان بیابد در این باره می گوید: «در جامعه به دكتر، مهندس، استاد دانشگاه، تاجر، بازیگر، فوتبالیست و از این دست احترام خاصی می گذارند. حتی مسئولان هم این اقشار را بیشتر تحویل می گیرند تا كارگر یك كارخانه یا كارمند یك اداره را.»

او كه اكنون بیكار است و فوق دیپلم حسابداری دارد می افزاید: «حتی برای ازدواج هم به كسی كه دارای این مشاغل باشد راحت تر زن می دهند. من كه درس درست و حسابی نخوانده ام حداقل باید سرمایه ای داشته باشم تا یك كار آزاد اما پردرآمد ایجاد كنم. تاجر شدن كه لیسانس و فوق لیسانس نمی خواهد. در عوض هم پول دارد هم اسم و رسم.»

یك استاد دانشگاه درباره یكی از دلائل بیكاری جوانان می گوید: «پدر و مادرها خواست كار راحت و پول زیاد را در جوانانشان از همان طفولیت ایجاد كردند و سالهاست كه جوان ها به تعلیمات پدران و مادرانشان عمل می كنند در نتیجه دیگر كسی به سراغ آهنگری، جوشكاری، صافكاری، مكانیكی، قلم زنی، مینیاتور، فرش بافی، تعمیر لوازم صوتی- تصویری و بطور كلی مشاغل فنی و حرفه ای نمی رود مگر مجبور باشد.»

«سیدحمید حسینی» كه از بستنی فروشی تا فعلگی را در دوران نوجوانی و رانندگی مینی بوس پدرش را در دوران جوانی تجربه كرده و اینك دكترای جامعه شناسی دارد ادامه می دهد: «جوان ها بیش از آنكه دنبال یاد گرفتن ساختن یا تعمیر چیزی باشند درپی آموختن اصول و ریزه كاریهای خرید و فروش كالاها هستند. روحیه دلالی بر روحیه تولید چربش پیدا كرده و دلیل اصلی روآوردن جوانان به مشاغل شیك و فانتزی و دوری آنها از مشاغل به ظاهر پرزحمت این است.»

 

نفت مایه تنبلی

یك طلاساز دلیل پایین بودن راندمان كار و روحیه تولید و كارآفرینی را وجود نفت درایران می داند. «حاج احمد تركی» كه 34 سال است به حرفه طلاسازی می پردازد درباره ایده خود اینگونه شرح می دهد: «هركس از هر جا كم می آورد به پول نفت رجوع می كند. به جوان می گویی چرا كار نمی كنی می گوید وقتی پول نفت هست من چرا باید كار كنم. سالها است كه كشور ما با پول نفت اداره می شود و جامعه ما را به یك نوع تنبلی مزمن عادت داده.»

او می افزاید: «جوان ها و برخی پدر و مادرها ظاهر زندگی عرب های حاشیه خلیج فارس را می بینند و مدعی اند كه چرا ما نباید مثل آنها بخوریم و بخوابیم. درحالی كه فلسفه زندگی در تلاش خلاصه می شود و روزی دست خداست ولی جوان های ما می خواهند با كار كم و البته اسم و رسم دار به پول زیاد برسند.»

«حاج احمد» درباره جوانی خودش می گوید: «در شالیزارهای لنجان اصفهان، تا زانو توی آب می رفتم و كار می كردم. به تهران كه آمدم از پادویی تا باربری و فعلگی را عار ندانستم و انجام دادم تا اینكه با «حاج مراد» خدا بیامرز كه استادم بود آشنا شدم و آمدم دراین حرفه.

او هم از فرزندانش گله می كند و می گوید: «با اینكه شغل من پردرآمد است اما آنها فقط می خواهند طلافروش باشند نمی دانم اگر سرم را زمین بگذارم بر سر كارگاه و آینده شغلم چه می آید.»

 

میراث طاغوت

«یكی از عادات بدی كه میراث قبل از انقلاب اسلامی است ، سوق دادن عامه مردم به مشاغل دولتی است. این روحیه- روحیه كارمندی و حقوق بگیری- ضد تولید و پیشرفت و توسعه است. در دوران طاغوت، جوان ها به سوی مشاغل دولتی و حقوق بگیری جذب شدند. این روحیه بعدها هم ماند و اینك هم وجود دارد درحالی كه دولت باید زمینه ایجاد و گسترش مشاغل را فراهم كند نه خود شغل را.»

اینها حر فهای یك اقتصاددان است. «مهدوی» ادامه می دهد: «قبل از انقلاب روحیه پشت میزنشینی ایجاد شد و تبلیغ كردند كه كارمندی یعنی تضمین زندگی تا آخر عمر. بنابراین كارمند را بیشتر از كارگر تحویل گرفتند، خانواده ها به كارمند بهتر زن می دادند و فیلم ها، كارمند را نماد زندگی میانه به بالای جامعه معرفی می كردند. این روحیه اكنون به بخش خصوصی هم سرایت كرده و برخی فقط به دنبال حقوق بگیری در دستگاه های خصوصی هستند درحالیكه باید روحیه كار آفرینی ایجاد شود.»

اومی افزاید: «احیا مشاغل سنتی و حرفه های اصیل ایرانی و بهادادن به مقام كارگر، بنا، تراشكار، مكانیك و مشاغلی از این دست از سوی دولت، رسانه ها و دیگرمسئولان نه تنها بیكاری را از بین می برد بلكه كشور را با كمبود نیروی كار مواجه می كند.»

وقتی با مردم و كارشناسان درباره دردِ روآوردن پدران و مادران و فرزندان به مشاغل اسم و رسم دار صحبت می كنم گویی تلنگر می خورند البته بسیاری از آنها حرف هایی در نهانخانه سینه ها دارند كه اگر عملیاتی شود خیلی از مشكلات كشور را رفع می كند.

آنها معتقدند كه دولت باید برای مشاغل زمینه سازی كند و رسانه ها باید مشاغل را شرح دهند و آینده ای كه برای آنها متصور است را تبیین كنند تا دایره ذهنی جوانان و والدین آنها در بحث مشاغل بزرگتر و بزرگتر شود.                                                                                           حسنعلی

نوشته شده توسط حسنعلی محمدی در 86/10/27 ساعت 10 بعد از ظهر | لینک ثابت |
ياد خدا در كربلا

ذکر و ياد خدا، در همه مراتب و مراحلش، امري پسنديده و مورد تاکيد اسلام است. در آيات قرآن توصيه به ياد فراوان خدا شده است. (اذکروا اللهَ ذِکراً کَثيراَ). (1)

ياد، که يک مرتبه‌ي بلند عرفاني است، آن است که انسان پيوسته خدا را در ياد داشته باشد و او را حاضر و ناظر بر خويش ببيند و در تنهاترين حالات هم او را از ياد نبرد و در شدايد و مصيبت‌ها و برخورداري‌ها و نعمت‌ها، ربوبيت و ولايت الهي را فراموش نکند. زنده بودن چراغ «ياد خدا» در دل، هم سبب پيشگيري از گناه مي‌شود، هم مقاومت انسان را در سختي‌ها و گرفتاري‌ها مي‌افزايد و هم انسان به سرمستي و غرور نمي‌افتد و هم زمينه‌ساز ارتقاء روحي و تصفيه اخلاق از رذايل و خالي شدن خانه دل از غبار است.

ذکر، هم مرحله قلبي دارد، هم مرتبه زباني. ذکر کامل آن است که هم زبان انسان به نام و صفات خدا گويا باشد و حمد و تسبيح بگويد و نام آن محبوب برين را پيوسته بر زبان آورد، هم همراه «ذکر لساني»، قلبش متوجه ذات خداوند باشد و او را از ياد نبرد و خدا را تکيه‌گاه و پناهگاه و نيروبخش و بينا و شنواي کارها و حرف‌هايش بداند.

اين که نماز در قرآن به عنوان «ذکر خدا» مطرح است، چون هم مشتمل بر حمد و شکر و تسبيح الهي است، هم در بردارنده توجه قلبي به معبود.

عاشورا، مظهري روشن از «ياد خدا» است که در گفتار و رفتار و حالات امام حسين عليه‌السلام و ياران او ديده مي‌شود. اين خصلت دست‌پروردگان مکتب قرآن است که هرگز خدا را در هيچ حالي از ياد نمي‌برند.

سيدالشهداء عليه‌السلام در بحراني‌ترين حالات و پيشامدها، با ياد خدا آرامش مي‌يابد و اين اطمينان قلبي را به ياران و خانواده‌اش نيز منتقل مي‌کند. خطبه‌هايش با نام و ياد خدا است، داغ شهيدان و شهادت بستگان، زمينه ذکر خدا مي‌شود. به نمونه‌هايي از سيره او در عرصه کربلا توجه کنيد:

وقتي براي اصحابش خطبه مي‌خواند، آغاز خطبه با ثنا و حمد خدا است:

«اُثني عَلَي اللهِ اَحسَنَ الثَّناء وَ اَحمَدُهُ عَلَي السَّراءِ والضّراءِ» (2)؛ خدا را به نيکوترين ستايش، مي‌ستايم و او را در حالت سرور و غم و راحتي سپاس مي‌گويم.

در صبح عاشورا، وقتي سپاه دشمن به سوي او مي‌آيد، مي‌فرمايد:

«اللهمَّ اَنتَ ثِقَتي في کُلِّ کَربٍ» (3) ؛ خدايا در هر گرفتاري، تو تکيه‌گاه مني.

امام و ياران پاکباز او، شب عاشورا را که مهلت گرفتند، تا صبح به نماز و قرآن و ذکر خدا پرداختند.

ياد خدا در كربلا

امام در روز عاشورا، در اوج سختي‌هاي توان‌سوز و مدهوش‌ساز، يک لحظه از ياد خدا غافل نبود و گويا خويش را در معرض نگاه پر مهر خداي خود مي‌ديد و پيوسته نام آن محبوب را بر زبان مي‌راند و قطره وجودش را به درياي الهي متصل مي‌ساخت. اين که گفته‌اند روز عاشورا امام حسين عليه‌السلام پيوسته و مداوم، خدا را ياد مي‌کرد و زياد مي‌گفت: «لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم» (4)، شاهد اين ارتباط قلبي دوستدار با دوست است. حتي براي تحمل‌پذير کردن سخت‌ترين مصيبت‌ها هم، از اهرم ذکر خدا بهره مي‌گرفت. وقتي کودک شيرخوارش را روي دستانش به تير زدند و شهيد کردند، فرمود: آن چه تحمل اين مصيبت و درد را آسان و همواره مي‌سازد، اين است که جلوي چشم خداوند است و او مي‌بيند و شاهد است «هَوَّن عَلَيَّ ما نَزَل بي اَنَّهُ بِعَينِ اللهِ.» (5)

مناجات‌هاي عاشقانه امام حسين عليه‌السلام با معبودش در آخرين لحظات حيات نيز، تداوم همين حالات روحاني و عرفاني را مي‌رساند. به تعبيرهاي مختلف، نجواهاي گوناگوني از آن حضرت در واپسين‌دم نقل کرده‌اند، ولي قدر مشترک آنها اين است که وقتي از زنده ماندن مايوس شد و يارانش همه به شهادت رسيدند و خود در قتلگاه بر زمين افتاد، خدا را مي‌ستود و ياد مي‌کرد  و مراتب تسليم و رضاي خويش را ابراز مي‌نمود و خدا را به عظمت ياد مي‌کرد «اللهمَ مُتعالي المَکان، عَظيمُ الجَبروتِ... .»(6)

آميختن حماسه و عرفان و جهاد و ياد خدا، از درس‌هاي عاشورا است. دست‌پروردگان امام عاشورا نيز چنين بودند. يک نمونه، مسلم بن عقيل بود. وقتي دستگير شد و او را براي کشتن به بالاي دارالاماره مي‌بردند، زبانش به ذکر حق گويا بود و دلش به ياد معبود، و مي‌گفت: «الحمدُللهِ عَلي کُلِّ حالٍ» و پيوسته «الله اکبر» مي‌گفت و از خدا مغفرت مي‌طلبيد و بر فرشتگان و فرستادگان الهي، صلوات و درود مي‌فرستاد. (7)

پيش از او نيز وقتي «هاني» را به جرم پناه دادن به مسلم و همکاري با او بر ضد خليفه دستگير کردند، پيش از شهادت، باز ياد خدا در زبان و دلش بود و مي‌گفت:

«بازگشت به سوي خداست، پروردگارا به سوي رحمت و رضوان تو پر مي‌گشايم!» (8)

«استرجاع»، يکي از شاخصه‌هاي ذکر است، يعني در برخورد با حوادث تلخ و مصائب، انسان خود را از خدا و براي خدا و به سوي خدا بداند و با گفتن «انا لله و انا اليه راجعون»، اين خط سير «از اويي و به سوي اويي» را اعلام دارد. به تعبير قرآن، اين ازاوصاف صابران است که درمواجهه با مصيبت و حادثه ناگوار،چنين مي‌گويند. (9)

سيدالشهدا عليه‌السلام در مسير کربلا، وقتي خبر شهادت مسلم بن عقيل و هاني بن عروه را در کوفه شنيد، چنين گفت: «انا لله و انا اليه راجعون، رحمة الله عليهما.» (10) جز اين بار، بارهاي ديگر هم آن حضرت در طول راه استرجاع نمود.

از سوي ديگر غفلت از ياد پروردگار و «خدا فراموشي» عامل مهمي در کشيده شدن به گناهان و مفاسد و ظلم است. امام حسين عليه‌السلام درباره سپاه کوفه که به کشتن او کمر بسته بودند، روي اين نکته تاکيد فرموده که شيطان بر آنان چيره شده و خدا را از يادشان برده است: «لقدِ استَحوَذَ عَلَيکُمُ الشَيطانُ فَانساکُم ذِکرَ اللهِ العَظيم» (11) و اين اقتباس از قرآن کريم است که خداوند، از ويژگي‌هاي حزب شيطان، «خدا فراموشي» را برمي‌شمارد که زمينه سپردن زمام طاعت به دست شيطان مي‌شود. (12)

اين‌گونه است که «ياد خدا»، هم سازنده اخلاق و تعالي بخش روح و جان است، هم سدّي در برابر رخنه شيطان به قلعه دل و سلطه هواي نفس بر اراده و نيت و عمل انسان.

 

پي‌نوشت‌ها:

1- احزاب، آيه 41؛ جمعه، آيه 10.

2- موسوعة کلمات الامام الحسين، ص 395.

3- همان، ص 414.

4- همان، ص 485.

5- موسوعة کلمات الامام الحسين، ص 477.

6- همان، ص 519- 510.

7- وقعة الطف، ص 139.

8- الي الله المعاد، اللهم الي رحمتک و رضوانک (وقعة الطف، ص 142).

9- و بشر الصابرين الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله و انا اليه راجعون (بقره / آيه 155).

10- ارشاد، شيخ مفيد، ص 74.

11- موسوعة کلمات الامام الحسين، ص 416.

12- استحوذ عليهم الشيطان فانساهم ذکرالله اولئک حزب الشيطان (مجادله، آيه 19).

منبع:

پيام‌هاي عاشورا، جواد محدثي .

نوشته شده توسط حسنعلی محمدی در 86/10/27 ساعت 10 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 آن موهاي نازك و كوتاهي كه بالاي چشمان ما وجود دارد ، نقش بسيار مهمي در زندگي ما بازي مي كند . ابروها مانند يك چتر از چشم محافظت مي كنند .  وقتي كه باران مي بارد يا عرق مي كنيم ، اين ابروها هستند كه باعث مي شوند قطرات باران يا عرق مستقيماً وارد چشم ها نشوند و از اطراف صورت پايين بيايند . و ديد چشم را مختل مي كند . و ديد چشم را مختل نكنند .

ابروهاي كماني شكل ما ، قطرات باران يا عرق را به سمت گوشه هاي خارجي چشم ها هدايت مي كند . و از ورود آنها به چشم جلوگيري مي كنند . با اين عمل ، ابروها نه تنها باعث مي شوند كه ما در باران به راحتي ببينيم ، بلكه نمي گذارند قطرات عرق كه حاوي مقدار زيادي نمك است ، وارد چشم شود و آنها را بسوزاند .

ابروها وظايف ديگري هم دارند . هم به زيبايي صورت ما مي افزايند و هم كمك مي كنند كه بفهميم ديگران چه احساسي دارند ، بدون اينكه از آنها سئوال كنيم . حالت ابروها مي تواند حس خوشحالي ، ناراحتي ، تعجب و حتي ترس و وحشت را در شخص كاملاً نشان بدهد . مثلاً اگر ابروهاي فردي در هم گره خورده باشد ، نشان دهنده عصبانيت يا ناراحتي اوست . علاوه بر اين ابروها هميشه نقش مهمي در زيبايي صورت بازي مي كنند و هميشه مورد توجه آرايشگرها و صورت پردازها بــوده و هستند

نوشته شده توسط حسنعلی محمدی در 85/10/15 ساعت 0 قبل از ظهر | لینک ثابت |
سومین انتخابات شورای اسلامی بش آقاج با رقابت ۹ داوطلب برای کسب سه کرسی دایم ویک کرسی علی البدل در۲۴ آذر امسال انجام شد

در این انتخابات که با شرکت ۸۰ درصد ازواجدان شرایط رای دادن در بش آقاج برگزار شد . آقای قدرت الله شفایی.آقای اسدالله عسگری وآقای بهرام بیات  به عنوان سه عضو اصلی سومین دوره شورای اسلامی بش اقاج برگزیده شدند

۱- آقای قدرتالله شفایی ۹۴ رای    ۲-آقای اسدالله عسگری۷۴رای           ۳-آقای بهرام بیات ۶۴ رای

۴-اقایبراتعلی انوری ۶۴ رای        ۵-آقای باباجانعلی سیفی ۶۳رای        ۶-آقای امرالله انصاری ۵۴رای

۷-آقایسید خلیل حسینی۳۷رای  ۸-آقای اسماعیل انوری ۳۵رای           ۹-آقای محمد بابایی ۱۴رای 

نوشته شده توسط حسنعلی محمدی در 85/10/05 ساعت 10 بعد از ظهر | لینک ثابت |
الهی وقتی بیدار شدم که هنگام خوابیدن است

الهی تاکنون می گفتم جهان را برای ما آفریدی اکنون فهمیدم که خودت هم برای مایی

الهی پیشانی بر خاک نهادن آسان است دل از خاک بر داشتن دشوار است

الهی کامم را به حلاوت تلاوت کلامت شیرین بدار

الهی لذت ترک لذت را درکامم لذیزتر گردان

الهی درجات پدرومادم را مزید گردان که اگر ایشان احسن نمیبودند من(حسن)نمیشدم

الهی شکرت که فهم  خطاب محمدی روزیم شده است

                                                                              از الهی نامه آیت الله حسن حسنزاده املی

نوشته شده توسط حسنعلی محمدی در 85/04/31 ساعت 10 بعد از ظهر | لینک ثابت |
بش آقاج یکی از روستاهای خراسان رضوی است این روستا درچهل کیلومتری جنوب غربی شهرستان قوچان قرار گرفته ودارای ۵۰۰ نفر جمعیت است گویش رایج ترکی وشغل اکثر ساکنان این روستا کشاورزی ودامپروری وباغداری میباشد و داراي معدن پوزولان ميباشد

امروزه استفاده از مواد پوزولاني به عنوان جايگزين بخشي از سيمان مصرفي و به منظور ارتقاي مشخصات فني بتن و صرفه جويي در هزينه ها در صنعت بتن امري رايج مي باشد با پيشرفت روزافزون نانوفناوري، اخيرا كاربرد اين فناوري جديد در صنعت بتن توجه بسياري از محققين را به خود جلب نموده است با بررسيهاي انجام شده روي تاثير نانوسيليس بر بتن مشخص شده است كه ذرات نانوسيليس با يك فرايند فيزيكي - شيميايي بتن را متراكم ساخته و در مقاومت فشاري بتن تاثير مطلوبي مي گذارد معمولا استفاده از پوزولان هاي طبيعي به جاي بخشي از سيمان مصرفي منجر به افت مقاومت فشاري بتن مي شود. اين افت مقاومت در سنين 7 و 28 روزه محسوس تر است هدف از انجام اين مطالعه آزمايشگاهي ارتقاي مقاومت فشاري بتن حاوي مقادير مختلف پوزولان طبيعي بش آقاج بوده است به همين منظور 9 طرح بتني ساخته شده است و نتايج مربوطه به آزمون مقاومت فشاري انها مورد بررسي قرار گرفته است نتايج به دست آمده نشان مي دهند كه نانوسيليس باعث بهبود مقاومت فشاري بتن هاي حاوي پوزولان بش آقاج شده است(خلاصه مقالهكاربرد نانوسيليس با هدف بهبود مقاومت فشاري بتن حاوي پودر پوزولان بش آقاج) واين معدن به گفته يكي از مهندسين اكتشاف به شعاع چهل كيلومتر ميباشد



نوشته شده توسط حسنعلی محمدی در 85/04/31 ساعت 10 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
<